بهاییت؛ پایه گذار اصلی ترین مبارزات با قائمیت امام عصر (عج)

اگرچه سابقه معاضدت با حجیت حضرت قائم (عج) به دوران پیامبر (ص) بازمی گردد، اما اصلی ترین مبارزه با عقیده به مهدویت و قائمیت حضرت حجت از حدود 160 سال پیش در گروهی گمراه به نام بهائیان جلوه‏گر شده است.

خبرگزاری شبستان: استعمار همواره برای تحریف عقاید مسلمانان به ویژه شیعیان توطئه ای در آستین داشته، چراکه به این اصل باور دارد که نمی توان اسلام و مسلمین را به زانو درآورد مگر آنکه میان آنها تفرقه ایجاد شود و اعتقادات اصلی آنها تحریف و تضعیف گردد! از این رو از دیرباز با اقداماتی همچون اختلاف افکنی میان مسلمانان و بدتر از آن فرقه سازی سعی کرده تا باورهای اصیل مسلمانان را زیرسوال ببرد. این تلاش در قرون معاصر به ویژه از عهد ناصری شدت و جدیت بیشتری به خود گرفت و در ایجاد دو فرقه بابیه و بهاییه به اوج رسید. فرقی انحرافی که می کوشد عقاید خرافی و باطل خود را تسری دهد و با وجود آنکه تبلیغ از محرمات این فرقه ضاله به شمار می رود اما امروز آنها با حمایت صهیونیزم جهانی از هیچ تلاشی برای تبلیغ و ترویج عقاید باطل خود فروگذار نمی کنند.
اهمیت شناخت عقاید باطل و ضاله این فرقه و دست های پشت پرده شکل گیری و حیات آن زمینه ای را فراهم آورد تا شبستان در سلسله مباحث مرتبط، نحوه شکل گیری این فرقه که ادعای دین بودن را دارد، عقاید و هر آنچه را که ذهن مخاطب برای شناخت آن نیاز دارد، به بحث و بررسی بگذارد. گفتنی است که تمامی استنادات این سلسله نوشتارها مبتنی بر کتاب های معتبر بهایی است.

 

آغاز دشمنی با قائمیت حضرت حجت (عج)
پیشینه‏ی عقیده به ظهور منجی، به دوران‏های بسیار دور باز می‏گردد. از همان نخستین روزهای تاریخ پیامبران بشارت به فراگیر شدن توحید و دادگری در سرتاسر گیتی و نجات آدمیان از ستم و بی‏داد و برقراری حکومت جهانی به دست پارسای پارسایان و سرآمد خردمندان، از موارد بسیار مهمی بود که در دستور کار تمامی پیامبران قرار داشت. دشمنی با این ایده و عقیده هم دورانی به درازای همین «آرمان مقدس مهدویت» دارد. رسول گرامی اسلام، در دوران حیات خویش، به روشنی آن وجود مقدسی را که «تشکیل حکومت واحد جهانی» و «نابودی ستم و سیاهی» و «پر شدن زمین از عدل و دادگری» به دست با کفایت او به انجام می‏رسد، معرفی فرمود. در آن معرفی، آن حضرت تاکید فرمود که حضرت مهدی (عج) و موعود ملل و منجی مردمان، همان امام دوازدهم شیعیان و فرزند یازدهم حضرت علی و فرزند نهم حضرت حسین علیهماالسلام است. در پی این معرفی، آن دشمنی دیرینه، به گونه‏ی بارزتری رخ نمود. به خاطر اختصار این نوشتار، از بررسی ریشه و پیشینه‏ی این دشمنی، چشم می‏پوشیم و فقط به ذکر این نکته بسنده می‏کنیم که از حدود 160 سال پیش، مبارزه با عقیده به مهدویت و قائمیت حضرت حجة بن الحسن العسکری علیه‏السلام، به عنوان قائم موعود، در گروهی گمراه به نام «بهائیان» جلوه‏گر شده است. اینک به بررسی پیدایش این گروه می‏پردازیم.

 

گرم شدن بازار شیخی گری پس از شکست در جنگ با روسیه
در اوایل قرن سیزدهم هجری قمری، در پی ادعاهای آشکار و نهان شخصی به نام «شیخ احمد»، مبنی بر ارتباط با امام زمان علیه‏السلام، فرقه‏ای پدید آمد که بعدها به نام خود او، «شیخیه» نامیده شد. پس از شیخ احمد، جانشین او سید کاظم رشتی، به آن ادعای شیخ احمد آب و رنگ بیشتری داد و گروه شیخیه هم عنوان جدی‏تری به خود گرفت و گروهی از شیعیان را به گرد خود فراهم آورد. علت اصلی روی آوردن عده‏ای از مردم به این فرقه‏ی جدید، ناامیدی از شرایط ناهنجار جامعه در پی شکست ایران در جنگ‏های بد فرجام ایران و روس بود. یاد کردن از امام زمان - که عامل بسیار موثری در ایجاد روحیه امید و آرزو در مردم بود - و بهره‏گیری شیخ احمد و سید کاظم از این حربه، موجب آن گشت تا عده‏ای ساده‏لوح و زودباور، ادعاهای آن دو را مبنی بر ارتباط با امام زمان علیه‏السلام، بپذیرند و به این وسیله بازار شیخیگری گرم شد.

 

میرزا علی محمد (ملقب به باب)
میرزا علی محمد معروف به «باب» در سال 1235 هجری قمری در شیراز به دنیا آمد و در همان کودکی، پدرش میرزا رضا بزاز را از دست داد و مادرش فاطمه بیگم به سرپرستی دایی‏اش، او را بزرگ کرد در پنج سالگی به مکتب خانه فرستاد. وی مقدمات دروس را نزد معلم مکتب خانه - که شیخی مسلک بود - فرا گرفت. آن گونه که خود معترف است، در مکتب خانه کتک می‏خورده و بعدها که آیاتی نازل می‏کند! از معلمش می‏خواهد که بیش از پنج ضربه چوب به او نزند و نیز اگر می‏خواهد بزند، بر گوشتش نزند! (بیان عربی باب، ص 25)
مدتی هم در بوشهر به تجارت سپری کرد و در همان بوشهر در هوای گرم تابستان به ریاضت پرداخت. به این ترتیب که از بام تا شام بر بالای بام روبه‏روی خورشید می‏ایستاد و به آن می‏نگریست؛ به گونه‏ای که مردمان او را آفتاب پرست می‏پنداشتند. (تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ص 66) در اوان جوانی هم مدتی کوتاه، در کربلا اقامت گزید و در سلک شاگردان و مریدان سید کاظم رشتی در آمد.(اسرارالآثار نوشته فاضل مازندرانی، جلد یک، ص 35)


طرح ادعای بابیت امام عصر (عج)
پس از فوت سید کاظم، از آن جا که او به جانشینی شخص معینی به عنوان «رکن رابع ایمان» یا همان رابط میان امام زمان و مردم، تصریح نکرده بود، میان شیخیان اختلاف برخاست. هر چند بیشتر آنان از حاج محمد کریم خان کرمان تبعیت کردند، اما گروهی از شیخیان جوان در پی یافتن جانشین سید، به تکاپو افتادند و یکی از آنان به نام ملاحسین بشرویی، به سبب آشنایی پیشین به میرزا علی محمد شیرازی، به شیراز آمد و با او ملاقات کرد و به دنبال ادعای میرزا علی محمد به عنوان رکن رابع ایمان یا باب امام زمان علیه‏السلام، به او گروید. میرزا علی محمد در اثبات ادعایش تفسیری را که بر سوره‏ی یوسف نگاشته بود، به ملاحسین عرضه کرد. در این کتاب میرزا علی محمد آشکارا اظهار کرد که این کتاب از جانب «محمد بن الحسن العسکری علیه‏السلام» نوشته است و به این ترتیب ادعای «بابیت امام زمان علیه‏السلام» را علنی ساخت(رحیق مختوم، جلد یک، ص 22). پس از ملاحسین هفده نفر دیگر به او ایمان آوردند و او را به عنوان باب امام غائب پذیرفتند. این هفده نفر به اضافه‏ی ملاحسین که از این پس او را «باب الباب» یعنی باب علی محمد گفتند، حروف حی (مساوی 18) نامیده شدند که با خود باب نوزده نفر می‏شوند و تقدس عدد 19 در نزد بابیان و بهائیان از همین جا است.
به هر روی پس از این ادعا، حروف حی در اطراف و اکناف ایران پراکنده شدند تا نخست شیخیان و در پی آن دیگران را به این امر فرا خوانند که باب امام زمان (عج) آمده است و به زودی خود آن حضرت نیز آشکار می‏شود.
در همان ایام و اوان، یکی از پیران باب به نام ملاصادق خراسانی، در اذان نماز جمعه شیراز این عبارت را افزود: ... أشهد أن علیا قبل نبیل باب بقیة الله.
شهادت می‏دهم که علی قبل نبیل (مساوی علی محمد)، باب بقیة الله است.
در پی این بدعت، در شیراز غوغا برخاست و چون آشکار شد که عامل اصلی این امر خود باب است، او را فرا خواندند و در مجلسی که تشکیل شد، در پی خوردن یک سیلی، باب از ادعای خویش دست کشید و در مسجد حضور یافت و در مقابل مردم چنین گفت: ... لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند... لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امیرالمومنین و سایر ائمه‏ی اطهار بداند.
اما در نهان هم چنان با پیروان خویش در ارتباط بود تا آن که در شیراز وبا آمد و شیرازه‏ی امور از هم گسیخت و باب از فرصت استفاده کرد و به اصفهان گریخت.

 

تبعید باب به ماکو
منوچهر خان معتمد الدوله‏ی گرجی، حاکم ارمنی نسب و ناپیدا مذهب اصفهان که شخصیتی مرموز است، در پی فرار باب از شیراز به اصفهان، امام جمعه‏ی اصفهان را وا می‏دارد تا برادرش را به استقبال باب بفرستد و آشکارا و بی‏دریغ از باب حمایت می‏کند و حتی به خاطر شکایت مردم از این حمایت‏های پرسش برانگیز، آن گاه که از پایتخت دستور می‏رسد تا باب را تحت الحفظ به مقر حکومت مرکزی اعزام کند، بر خلاف دستور شاه، او را در قصر خورشید پنهان می‏کند و دختری زیباروی را هم به عقدش در می‏آورد و به او وعده می‏دهد تا تمامی ثروت خود را - که بالغ بر چهل میلیون فرانک می‏شده - در اختیار باب قرار دهد و نیز او را دلخوش می‏کند که میرزا آقاسی وزیر محمدشاه را از صدرات عزل می‏کند و شاه را هم وا می‏دارد تا پیرو او شود و خواهر شاه را هم به عقدش در می‏آورد و حتی شاهان جهان را هم مطیع و فرمان بردار او می‏کند و اگر هم شاه ایران زیر بار نرود، سپاهی می‏آراید و با شاه می‏جنگد. معتمد الدوله باب را امیدوار می‏کند که قادر است تا دو سال با سپاهیان شاه بجنگد.(تلخیص تاریخ نبیل زندی، صص 190 و 200. قرن بدیع نوشته شوقی افندی و ظهورالحق نوشته فاضل مازندرانی).
باب در آن ایام روزگار خوشی را می‏گذرانید اما از بخت بد باب، حاکم اصفهان مرد و ماجرای اقامت پنهان باب در عمارت خورشید، برملا شد و جانشین او به ناچار باب را به تهران فرستاد. در میانه‏ی راه دستور آمد که او را به ماکو ببرند و در قلعه آن جا محبوس کنند.

 

ماجرای رسوایی بدشت...
در همان ایام، عده‏ای از بابیان به سرکردگی زنی به نام زرین تاج (طاهره، قرةالعین)، ملا محمدتقی قزوینی، عالم بزرگ آن دوران را به خاطر مخالفت با شیخیان و بابیان، به قتل می‏رسانند و به این ترتیب نخستین فتنه‏ی خونین را در بابیت پی می‏ریزند. در ضمن گفتنی است که این عالم بزرگ عموی زرین تاج بود.(کشف الغطاء صص 106 و 107، تاریخ ظهورالحق صص 324 و 389).
سید باب در سال 1260 هجری قمری ادعای بابیت کرده بود و این ادعا تا سال 1264 هم چنان ادامه داشت در همین سال، گروهی از بابیان در دشت خوش آب و هوایی نزدیک شاهرود به نام «بدشت» گرد آمدند تا تکلیف خود را روشن سازند. کارگران اصلی و میزبان این گردهمایی، یکی از بابیان جوان به نام میرزا حسین علی نوری مازندرانی بود. دیگر سران این جمع، همان زرین تاج و محمد علی بارفروشی بودند. آنان پس از مدتی گفت‏وگو، به این نتیجه رسیدند که دوران اسلام به سر آمده است و باید نسخ آیین اسلام را اعلان کنند. به علاوه در همان جا «قرةالعین» را «طاهره» حسین علی را «بهاء الله» و محمد علی را «قدوس» لقب دادند و ماجراهای ننگین دیگری را پدید آوردند که موجب بدنامی آنان گردید به گونه‏ای که ملا حسین بشرویی، همان نخستین مومن به باب، پس از شنیدن داستان بدشت، گفت: اگر من در بدشت بودم اصحاب آنجا را با شمشیر کیفر می‏کردم(تاریخ ظهورالحق، ص 110).
در همان ایامی که ماجرای بدشت به وقوع پیوست، باب دعوی تازه‏ای ساز کرد و مدعی شد که:
... اننی أنا القائم الحق الذی أنتم بظهوره توعدون؛ من همان قائم حقی هستم که شما به ظهورش وعده داده شده‏اید.(پاورقی تاریخ ظهورالحق، ص 173).
البته چندی بعد باب پا را فراتر نهاد و دعوی نبوت کرد و دین تازه و کتاب تازه‏ای به نام «بیان» آورد " 3 " و در اواخر عمر در «لوح هیکل الدین» پرده را بالاتر زد و دعوی خدایی کرد! (ص 5 لوح هیکل الدین)

 

تیرباران باب با اصرار امیرکبیر
در همین حال و همین ایام، حادثه‏ی شگفت انگیز دیگری نیز رخ داد. ماجرا چنان بود که پس از سر و صدای دشت بدشت، در زمان ولایت عهدی ناصرالدین میرزا، باب از چهریق به تبریز احضار شد و در پاسخ به پرسش‏های گوناگون علمی، فرومانده و سپس با انتقال وی به خانه‏ی شیخ الاسلام تبریز و خوردن 11 ضربه چوب به پاهایش، از هر آنچه که ادعا کرده بود، توبه کرد. در حاشیه‏ی توبه نامه‏ی باب تصریح شد که علت عدم صدور حکم اعدام آن است که او را دیوانه تشخیص داده‏اند (کشف الغطاء عن حیل الاعداء نوشته میرزا ابوالفضل گلپایگانی). اما چندی بعد به دستور و اصرار امیر کبیر، به خاطر جنگ‏های داخلی که به تحریک باب و توسط پیروانش در گرفته بود، برای نابودی ماده‏ی فساد، محاکمه و در شعبان سال 1266 هجری قمری تیر باران شد.( قرن بدیع، جلد یک، ص 256)
داستان توبه کردن باب از آن ماجراهای بسیار مهم است که بهائیان تلاش بسیار می‏کنند تا به هر صورت که بشود، منکر آن شوند و آن را دروغ جلوه دهند؛ اما خوشبختانه یا شوربختانه، گزارش مجلس و متن توبه‏ی باب در کتاب «کشف الغطاء عن حیل الأعداء» که به دستور عبدالبهاء و توسط بزرگترین مبلغ بهایی به نام «میرزا ابوالفضل گلپایگانی» نوشته و پس از مرگ وی باز به فرمان عبدالبهاء به وسیله‏ی دائی‏زاده‏ی همو و چند تن دیگر از بزرگان بهایی، تکمیل شده، آمده است و این توبه ننگی است که با هیچ نیرنگی پاک نمی‏شود.

 

گریه زاری کنسول روس بر جسد باب!
هنگامی که باب اعدام می‏شود، قنسول روسیه تزاری در تبریز، بر سر جنازه‏ی او حاضر می‏شود و در آن جا اشک تمساح می‏ریزد و فردای آن روز با نقاشی چیره دست می‏آید و از جنازه‏ی باب تصویربرداری می‏کند.(الکواکل الدریه، جلد یک، صص 233، 248 و 249)
حاج احمد میلانی بابی که می‏گویند جسد باب را در کارخانه‏ی حریربافیش پنهان می‏کند، از افرادی است که تحت حمایت دولت روسیه تزاری به سر می‏برده است. این‏ها، از نظر مسلمانان آن زمان، نشانه‏های آشکار دست داشتن دولت روسیه‏ی تزاری در این فتنه‏ی ملی بوده است.
منبع: بهایی پژوهی جلد یک
ادامه دارد/
 

کد خبر 154766

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha